فاطمه همدانیان، دانشجوی دکتری مطالعات زنان، دانشگاه تربیت مدرس

hamedanian.f@gmail.com

 آغاز موج دوم فمینیسم با توجهات خاصی حول «مادری» شکل گرفت. وجود نیروی تولید مثل در طبیعت زن و ساخت اجتماعی مادری چالشی دو گانه در میان نظریه پردازان فمینیست بوجود آورد. در این میان هر یک از شعبه های این مکتب اعم از رادیکال، لیبرال، مارکسیست و … رویکردی مشابه در کنه و متفاوت در سطح با حول مادری لحاظ نمودند. اما آنچه در این مقاله مورد بررسی واقع شده، تفکرات اخیر فمینیستی حول مادری است. تغییر رویکرد نظریه پردازان فمینیست از ذات‌گرایی به مابعدساختگرایی محور بحث است -تمرکز این تغییر بر گزینش «مادری[۱]» به جای «دوران مادری[۲]»  است. چنین تغییر رویکردی در کارهای سیمون دوبوار، بتی فریدان، آدریان ریچ، سارا رودیک و جودی باتلر بیش از دیگر نظریه پردازان فمینیست نمود یافته است، این رویکرد به «نمایش مادری[۳]» در موجودیت زن و مادری ‌بالقوه‌ی وی اشاره دارد. فهم مادری در قالبی «نمایشی» از وی نقشی فعال ارائه می کند و این خلاف نقش وارونه موجود در نگره‌ی سنتی غرب است که از مادر نقشی منفعل ارائه کرده است. «عملِ نمایشی مادری» تفکرِ مادری ذاتی و طبیعی را به چالش می‌کشد. اما ایده‌ی «نمایش مادری» هنوز در شناخت جنبه‌های اخلاقی و ارتباطی مادری در سطحی حداقلی باقی مانده است. بنابراین اصول اخلاقی «مادری نمایشی» بر مبنای وابستگی و بی-بدنی بنیان یافته است. در این رویکرد مادر همان زنی است که نه لزوما فرد از وی زاده می‌شود بلکه اویی است که وابستگی را با رفتار و عملکرد در کودک رقم می‌زند.

مقدمه

طی دهه‌ی اخیر تفکرات حول مادری شعبه‌ها و گستردگی بیشتری را به‌خود دیده است. بنابراین این حوزه دستخوش تغییرات کلیدی شد: حرکتی از ذات‌گرایی به مابعدساخت‌گرایی. فمینیست‌ها سبقه‌ای طولانی در شناخت و بررسی طبیعت ساخت‌یافته جنسیت دارند و همین آگاهی مباحث حوزه‌ی مادری را حمایت می‌کند. امروز فمینیست‌ها کمتر از «دوران مادران»  و بیشتر از «مادری» سخن می‌گویند. تاکنون برای مادری حالت ثابت و پایایی از جانب هیچ‌یک از فمینیست‌ها ارائه نشده، بلکه مادری در قالب مجموعه‌ای از رفتارها که وابسته به شرایط و مقتضیات لحاظ شده است. مادر در رویکرد سنتی فرهنگ غرب موجودی منفعل و بی‌قدرت است. اما در رویکردهای معاصر سعی می‌شود با روش «نمایشی[۴]» به استنباطی توانمند از رفتارهای مادرانه دست یابند. بدین ترتیب در ادامه به تغییر جستار رویکردی از ذات‌گرایی به مابعدساخت‌گرایی (مادری نمایشی) میپردازیم، که با نظریه‌ی «جنسیت و گفتمان[۵]» باتلر سرآغاز مرحله‌ی ساخت‌گرایی در توجه به مادر شده و مادری را به مبحثی پراکنده و چالش برانگیزتر از مرحله‌ی ذات‌گرایی به مابعدساخت‌گرایی منتقل می‌کند.

مادری: تغییر جستار از ذات‌گرایی به مابعدساخت‌گرایی  

جلب توجه فمینیسم به مادری از اوایل دهه‌ی ۱۹۶۰ در سه دوره‌ی متفاوت نمایان شد. این توجه با نوشته‌های «الاین توتل هنسن[۶]» شروع شد (۱۹۹۷:۵(.  دوره‌ی اول با شاخصه‌ی «انکار و رد» مادری و دوران مادری تعریف و با فمینیست‌های موج دوم چون سیمون دوبوار[۷] (۱۹۹۷)، شالامیث فایرستون[۸] (۱۹۷۹)، کیت میلت[۹] (۱۹۷۷) و بتی فریدان[۱۰] (۱۹۹۲) پایه‌گذاری می‌شود. دوره‌ی دوم با شاخصه‌ی «رجعت به مادری» با بازنگری بر مادری مشخص می‌شود. فمینیست‌های دوره‌ی دوم عبارت از: آدریان ریچ[۱۱] (۱۹۸۶)در آمریکا، مری اُبرین[۱۲] (۱۹۸۱) و ژولیت میچل[۱۳] (۱۹۷۴) در انگلستان، لوسی ایریگاری[۱۴] (۱۹۸۵)، هلن سیکس[۱۵] (۱۹۹۴) و جولیا کریستوا[۱۶] (۱۹۸۶) در فرانسه. و دوره‌ی سوم که شامل زمان معاصر است، سعی در به چالش کشیدن رویکردهای پیشین حول مادری دارد. همانگونه که هنسن بدان اشاره کرده، برجسته‌ترین شاخصه مادری در جهان امروز، حسی از بن‌بست است؛ او اینگونه گفته:

«فمینیست‌ها با بکارگیری و مطالبه‌ی تکنیک‌ها و توجهات نو حول مسئله‌ی مادری، هنوز به رویکردی سیستمیک و همه جانبه حول این موضوع دست نیافتند. زنان زیادی صرف‌نظر از مسئولیت سنگین مادری و لذت زایمان و پرورش بچه در آرزوی انکار مادری سنتی هستند. اما ترس از اینکه کسی غیر از خود ایشان نیست تا از فرزندانشان مراقبت کند، راه‌حلی پیش پای ایشان قرار نمی‌دهد» (Hansen,1997, 6)

اما روندی که ذات‌گرایی را به سمت مابعدساخت‌گرایی سوق می‌دهد، از همان دوره‌ی اول توجه به مادری آغاز و تا به اکنون، بدینجا رسیده است. توجه به مادری به مثابه تجربه‌ای منفی، اجتناب‌ناپذیر و یکنواخت برای زنان که از همان دوره‌ی اول مباحث مادری مطرح شد، نقطه محوری ذات‌گرایی است. دبوار (۱۹۹۷) و فایرستون (۱۹۷۹) به بیولوژی به مثابه ستمی ماندگار بر همه‌ی زنان می‌نگریستند، بیولوژی از نظر ایشان همان حوزه‌ای بود که در آن تفاوت‌های بینابینی زنان نادیده انگاشته شده، و به گونه‌ای مشابه این غفلت در تاثیر متقابل و پیچیده جسم، روانشناسی و فرهنگ هم مطرح بوده است. مادری در رویکرد فمینیست‌هایی همچون دبوار و فایرستون، مجموعه‌ای از نقش‌های تغییرناپذیر است که انعطاف و تفویضی در آن نیست. در مقابل ایشان فمینیستی همچون بتی فریدان که زنانگی را به مثابه هویتی ساخت‌یافته –به اصطلاح خود وی “راز زنانه[۱۷]“- تلقی می‌کند، کمتر چیزی برای گفتن در حوزه‌ی مادری در قالب «راز مادرانه» دارد. او رویکرد جدیدی از مادری ارائه نمی‌کند بلکه فرار از قلمرو خانه بواسطه‌ی تحصیلات و شغل را مطرح می‌کند (Friedan, 1992, 157). در تمام این رویکردها مادری به گونه‌ای رد و انکار می‌شود. البته در حوزه‌ ساخت‌گرایی، مادری به مثابه تجربه‌ای مثبت و اجتناب‌ناپذیر هم میتواند تلقی شود. اما نکته آنست که تجربه‌ی مادری چطور و از چه طرقی ساخت‌یافته که هم (مثبت) و هم (منفی) تلقی می‌شود.

در همین راستا، رویکرد آدریان ریچ (۱۹۷۹) در تلقی مادری به مثابه (تجربه[۱۸]) و (نهاد[۱۹]) نقطه عطفی است. وی در کتاب خود «از زایش زن[۲۰]» که ریتمی اتوبیوگرافیک و آکادمیک دارد، شخص را سیاسی تلقی نموده است[۲۱] (Rich, 1989, 50). همین مسئله مادری را به عنوان موضوعی پیچیده و قابل تامل در ارتباط مباحث امروزین حول مادری قرار می‌هد (مادری به عنوان «نهاد»). از نگاه ریچ چنین نهادی در ارتباط با تصورات پدرسالارانه زنان شکل می‌گیرد. البته رویکرد ریچ با چالش‌هایی نیز مواجه است که برجسته‌ترین آن شکاف میان تجربه و نهاد است که گرایش به تقابل عینیت و ذهنیت دارد؛ اما با تمام این چالش‌ها ریچ اولین نظریه‌پردازی است که مادری را در درون لایه‌های زیرین پدرسالاری ارائه می‌کند. (Diquinzino, 1999, 215; jeremiah, 2004, 60).

«بازتولید مادری» اثر نانسی چودرو (۱۹۷۸) که اهمیت شایانی در شاخه‌ی فمینیست روانکاو دارد، گرایش به ذات‌گرایی دارد. امتزاج درخور تحسین جامعه‌شناسی و روان‌شناسی در کار چودرو تاثیر متقابل عینیت و ذهنیت مادرانه را ارائه می‌کند. چودرو با اشاره به طبیعت مادری و خانواده هسته‌ای، مادر را با ارجاع به برآیندی فرهنگی به مثابه خاستگاه و اصل فرد تلقی میکند، در چنین رویکردی سیاست جایی برای مانور ندارد (Donas & Hodges, 1992, 38). البته در این حوزه نظریه‌پردازانی بوده‌اند که با ارجاع به سیکس، ایریگاری و کریستوا، مادری را بیرون از پارادایم فرهنگ غالب و مقتدرانه جلوه داده‌اند (Daly & Reddy, 1991,7). البته رویکرد فمینیست روانکاو اغلب برای نظریه‌پردازان حوزه‌ی مادری که سعی در اجتناب از ذات‌گرایی داشته‌اند، چالش برانگیز بوده است. در همین راستا هیرش[۲۲] با رویکردی انتقادی به کار سارا رودیک حول[۲۳] مادری اشاره می‌کند. وی در کتاب «تفکر مادرانه» (۱۹۸۹) مادری را نوعی کار تلقی می‌کند که شامل مراقبت، پرورش، آموزش و رشد شناختی است. شاخصه چنین رویکردی آنست که سارا رودیک از آن به عنوان «عشق توجه[۲۴]» یاد می‌کند (Ruddick, 1995, 23..119). بیشترین متون نگارشی حول تاثیر دو جانبه مادر-بچه در کار سارا رودیک ارائه شده است، بنابراین رودیک تاثیر بسزایی در توجه فمینیست‌های امروزین به مادری در قالب نهادینه، پیچیده و متغیر داشته است. چنین رویکردی در کار نظریه‌پرداز روانکاو جسیکا بنجامین[۲۵] نیز نمود یافته است. بنجامین نگره‌ی سنتی منفعل بودن مادر را به چالش می‌کشد (Benjamin, 1990, 15..24). در دیدگاه وی کودک از مادر تاثیری می‌پذیرد که برای رشد خود به آن احتیاج دارد –بدین ترتیب کودک به شناخت نیاز دارد و مادر همان کسی است که این شناخت را به وی می‌دهد.

لذا، هم رودیک و هم بنجامین مادری را به عنوان فعالیت و ارتباط استنباط کرده‌اند. در این میان اورینگام[۲۶] مادری را در قالب «زمینه[۲۷]» تعریف کرده است و فرضیه بنجامین را به همین زمینه مرتبط می‌داند. در واقع اورینگام با طرح مسئله‌ی زمینه اشاره می‌کند که مادر مشخصا «می‌داند» که احتیاجات کودک چیست و بر حسب ارجاع به «دانستن» از جنبه‌ی تفسیری مراقبت بازمی‌ماند و این رویکرد گرایشی عمده به ذات‌گرایی دارد (Everingham,1994, 18..19). همچنین اورینگام معتقد است نوع خاصی از مادری توسط رودیک ارائه شده که همچون آرمانی اخلاقی احتیاج به تئوریزه شدن دارد (Everingham,1994, 32).

اورینگام با طرح «زمینه‌های … خاص[۲۸]» اشاره به ساخت و استمرار تجربه مادری دارد. هر چند امروز روش بررسی در پارادایم مادری شامل روش‌های بی‌ساختار می‌شود. مثلا، دوران مادری[۲۹] در فرهنگ غرب بر شماری از دوگانگی‌های موقعیتی چون: زن/مرد، فرهنگ/طبیعت، کار/عشق بنا شده است (Glenn, 1994, 13). هرچند که این دوگانگی‌ها از جانب فمینیست‌ها در حوزه‌ی مادری به چالش کشیده می‌شود.

به‌روزترین تفکرات حول مادری بیشترین پیوند را با کار جودی باتلر[۳۰] دارد. وی جنسیت را مجموعه‌ای از اعمال نمایشی قلمداد می‌کند. از نگاه باتلر مادری فعالیتی ایستا نیست، بلکه امری فرایندگونه است که مستمرا در قالب «ساخت[۳۱]» یا به «نمایش[۳۲]» درمی‌آیند. با این رویکرد فاصله‌ای میان «انتزاعات مادرانه» که نقطه محوری ذات‌گرایی است، خلق می‌شود (Spelman, 1990) و همین نکته در مرکز توجه فمینیسم پست مدرن در حوزه مادری است.

 مادری، ساخت و عملِ نمایش

در رویکرد مابعدساخت‌گرا به مادری، باید اذعان داشت لحاظ تفکیک میان تجربه و ساخت چالش و مغلطه‌ای مسلم است؛ در واقع شکل‌گیری تجربه در خلاء امکا‌پذیر نیست. مادری نیز شامل همین قانون می‌شود و بر همین مبنا نمی‌توان ادعا کرد که تنها انتزاع مادری دارای ‌«ساخت» است بلکه عینیت و عمل مادری نیز از این ویژگی برخوردار است. باتلر که خود از پیشکسوتان معاصر در عرصه اینگونه نظریه‌پردازی در حوزه مادری است، با اشاره به جنس[۳۳] و گفتمان[۳۴] مدعی آنست که نمی توان از تکفکیک‌پذیری تفاوت‌های جنسی بر اساس استدلالات قیاسی نتیجه گرفت که گفتمان باعث خلق تفاوت‌های جنسی می‌شود (Butler,1993:1). نظریه باتلر حول مادری بر رویکرد او به جنسیت و جنس استوار است. در حوزه‌ی مادری نیز از نگاه باتلر نمی توان از ساخت‌یافتگی تجربه مادری نتیجه گرفت که ساخت باعث خلق تجربه‌ی مادری خواهد شد. هر چند که کلمه‌ی ساخت در حوزه مادری کلمه‌ای چالش برانگیز است و مباحث استدلالی گسترده‌ای را می‌طلبد. نظریه باتلر بر مبنای «عمل نمایشی[۳۵]» عبارت است از عملی تکراری که در آن گفتمان با تاثیر پذیری از این نوع از عمل سبب خلق برآیندهایی می‌شود (۱۹۹۳:۲Butler,). باتلر ثبات این برآیندهای تولیدی را انکار می‌کند و آن را متغیر قلمداد می‌کند.

باتلر جنسیت را یک «عمل نمایشی» می ‌پندارد و معتقد است هیچ‌گونه هویت جنسیتی پشت اصطلاحات جنسیتی وجود ندارد؛ بلکه این هویت در قالب نمایشی با اصطلاحات بسیاری که برآیندی از عمل نمایشی است، شکل گرفته است (Butler, 1990, 25). طرح رویکردی اینگونه بر مادری در قالب عملی نمایشی، رویکرد سنتی مادری منفعل را متزلزل می‌سازد و مادری را عملی متغیر و نه ثابت تلقی می‌کند. میل چاندلر[۳۶] در تایید رویکرد باتلر می‌گوید: مادر همان کسی است که در بهترین شکل خود تصویری فعالانه را همچون عملی نمایشی به منصه ظهور می‌گذارد و تصریح می‌کند: مادر بودن آنست که مادری را در عمل به نمایش بکشیم (Chandler,1998: 273). در واقع باتلر معتقد است برای گذار از رویکرد ذات‌گرایی به مادری باید عاملیت مادری[۳۷] را به عملی نمایشی تنزل دهیم. و این رویکرد در مقابل تصور مادر به مثابه اصل و خاستگاه فرد (در رویکرد فمینیست روانکاو) قرار می‌گیرد. مادر به مثابه اصل و خاستگاه فرد ایده‌ی هنجاری و قالبی از آغاز توجه فمینیسم به مادری بوده است (Butler, 1990, 31).  سردمدار این نگره در رویکرد فمینیست روانکار «جولیا کریستوا» است، که باتلر با ارجاع به آن چنین نگره‌ای را به وضوح به چالش می‌کشد. باتلر معتقد است: کریستوا با بسط ایده‌ی «لاکان[۳۸]» با ارجاع به «نماد[۳۹]» و ایده‌ی «نشانه‌شناسی[۴۰]» بدن مادر را ظرف مجموعه‌ی گسترده‌ای از معانی برای کودک می‌داند؛ حال آنکه باتلر در فرایندی وارونه معتقد است که نقش‌های جنسیتی مادر است که به ویژگی‌های جسمی و بیولوژیک وی شکل می‌دهند یا آنها را هدایت کرده و برایشان معنا می‌سازند. پس مادر بودن در یک زن از طریق ایفای نقش‌ها و قرار گرفتن در موقعیت‌ها شکل می‌گیرد. به عقیده باتلر نقش جنسیتی مادر نه طبیعی و نه انتخابی است، بلکه در حقیقت از طریق گفتمان‌های مختلف برساخته می‌شود. این گفتمان‌های مختلف حاکم بر فضای جامعه هستند که مادری را در زن شکل می‌دهند، همان‌گونه که جنسیت افراد در نقش‌ها، رفتارها، حرکات بدن، برخوردها و … بروز پیدا می‌کند (Weedon, 1987, 56).

وی بر این نکته تاکید دارد که گفتمان‌های سنتی رایج درباره جنسیت با آویختن به کلیشه‌های بیولوژیک درباره الگوهای طبیعی جنسی و تقسیم‌بندی مرزهای زنانگی و مردانگی با معیارهای غیر قابل انعطاف زیستی، درباره بسیاری گروه‌ها چون همجنس‌خواهان، دوجنس‌خواهان با مشکلاتی مواجه می‌شوند. این طبقه‌بندی، این افراد را به عنوان غیر نرمال و غیر طبیعی جداسازی می‌کند. در این طبقه‌بندی‌ها بر این نکته تأکید می‌شود که چه رفتارهایی در این طبقه‌ها مشروع‌اند و چه کسانی مجاز به انجام این رفتارها هستند؟ (Winnicott, 1964, 89) ، در واقع باتلر با در راس قرار دادن «عمل نمایشی»، مادری را از تلقی به عنوان اصل و خاستگاه فرد جدا و قابل تفکیک می‌داند.

 نتیجه گیری

بـا انتشـار کتـاب ریچ در سال (۱۹۷۶) موضوع مادری مرکز بحث‌ها و تحقیقات فمینیستی قرار گرفت. این کتاب مادری را به عنوان تجربه، از مادری به عنوان نهاد جدا می‌سازد. در نظر ریچ مادری به عنوان تجربه در بدن زن محصور است و تحت نظارت فرهنگ و زبان نیست و به طور مستقیم برای زنان قابل حصول است، اما مادری به عنوان نهاد این اطمینان را حاصل می‌کند که همه ظرفیت‌ها و همه انسان‌ها تحت کنترل مردان باشند و این همان رویکردی است که در ذات‌گرایی جلوه می‌کند. از همین رو به نظر وی در فرهنگ‌های پدرسالارانه مادری و زنانگی در کنار هم در نظر گرفته می‌شوند و هویت مادری امری طبیعی تلقی می‌شود که مساوی زنانگی می‌باشد. ریچ معتقد است که این دو معنا با هم مرتبط هستند، به صورتی که یکی به شدت بر دیگری تحمیل شده است و دیگری را می‌پوشاند.

بر حسب عقاید باتلر در توجه به مادری، تحلیل پروسه‌ای که به واسطه آن جنسیت به نحو اجتماعی ساخت می‌یابد، در تبیین مادری نیز اثرگذار بوده است، لذا در بسیاری از نوشته‌های فمینیستی مشاهده می‌شود که سرکوب زنان به جهاتی به موضوع مادری ربط داده می‌شود و بیولوژی تولیدمثل به عنوان رایج‌ترین مانع بر سر راه پیشرفت زنان معرفی می‌گردد و به زنان توصیه می‌شود که تولیدمثل خود را تحت کنترل درآورند. همان‌طورکه رودیک بیان می‌کند: مردها نیز می‌توانند پروسه مادری را توسعه بخشند و این کار را با شرکت خود در تعهدات مربوط به پرورش و نگهداری بچه‌ها انجام دهند. دولت‌ها نیز باید در استراتژی‌های خاص، فعالیت و مشارکت زنان را عینی تلقی کنند و با فراهم نمودن تسهیلاتی از قبیل مرخصی زایمان، بازنشستگی زودرس، انعطاف ساعات کار، حقوق بیکاری و امنیت شغلی به نحوی از زحمات مضاعف زنان قدردانی نمایند. و این در تایید رویکرد باتلر خواهد آمد که رسیدن به نقطه‌ی مابعدساخت‌گرایی را در حوزه‌ی مادری رقم می‌زند.

در پایان با اشاره به نحله‌های مادر محور که برخی چون رادیکال در حذف مادری و برخی چون مادرگرایی بر ایمنی کودک و مادر تاکید می کنند، نتیجه می شود که هنوز فمینیسم در تضادی مابین رد و پذیرش مادری سرگردان است. امروز تنها دغدغه اولین موسسه تحقیقات مادر در دانشگاه یورک کانادا توجه به مادر در قالب برجسته «مادری توانمند» است که توسط آندره اوریلی مطرح شده است. اما با وجود رویکرد این نظریه پردازان بر توجه بیشتر نهضت فمینیسم به مادری حلقه مفقوده میدان هنوز پابرجاست و آن عدم توجه به نقش پدر برای جمایت از مادر در جایگاه تربیتی وی است، در واقع عمده ترین خلا در نگره‌ی نظریه‌پردازان فمینیسم در توجه به موضوع مادری، توجه به مادر در قالب فرد است؛ نه جایگاه و ایستگاه وی در درون خانوده که ابتدایی ترین و عمده ترین نهاد در جامعه‌ی مدنی است و چنین خلاءیی بیشترین وضوح را در رویکرد باتلر در مرحله‌ی مابعدساخت‌گرایی دارد. هرچند که نظریه پردازان فمینیسم هنوز بر سر دوراهی رد و پذیرش مادری نظریات خود را ارائه می کنند که حتی برای عملی کردن این نظریات از هیچ کوششی چون سمینارها و کنفرانس‌ها دریغ نمی‌کنند؛ اینگونه به نظر می‌رسد شکل‌گیری رویکرد مابعدساخت‌گرایی در جدایی بدن و عمل پرورشی-رفتاری مادرانه است. باتلر که در این میان سردمدار رویکرد مابعدساخت‌گرایی در قالب «عمل نمایشی مادری» است، در عمق رویکرد خود به تلقی مادر به مثابه خاستگاه فرد می‌تازد و آن را قابل واگذاری به فردی که رفتار وی عنوان مادری را در خود اطلاق می‌کند، می‌داند. در واقع باتلر با چنین رویکردی کار را برای خانواده‌هایی در اشکال تک-والد و همجنس‌خواه (مرد-مرد و زن-زن) تسهیل کرده و آن را امری بالقوه در نگهداری کودک می‌داند که قابل تفکیک از بدن مادر و طبیعت جسمانی وی است –این مادر همان کسی است که بتوان را مادری را به گونه‌ای شایسته به نمایش و عمل بگذارد و فرقی در جنسیت وی (مرد یا زن بودن) نمی کند. هرچند که رویکرد باتلر به عنوان سردمدار مابعدساخت‌گرایی در توجه به مادری چالش برانگیز بوده و برآیندهای منفی برای فرد و جامعه به همراه خواهد داشت.

  • این مقاله  در همایش مادری و زن تراز انقلاب اسلامی در اردیبهشت ۹۲ به چاپ رسیده است.

منابع:

۱-    Benjamin, Jessica,1990 (1988), The Bond of Love: psychoanalysis, Feminism, & the Problem of Domination, London, Virago.

2-    Butler, Judith, 1990, Gender Trouble: Feminism & the Subversion of Identity, New York, Rutledge.

3-    Butler, Judith, 1993, Bodies That Matter: On the Discursive Limits of “Sex”, New York, Rutledge.

4-    Chandler, Mielle, 1998, “Emancipated Subjectivities & Subjugation of Mothering Practices”, Redefining Motherhood: Changing Identities& Patterns, Eds, Sharon Abbey& Andrea O’Reily, Ontario: Second Story, 270-86.

5-    Daly, Brenda O. & Maureen T, Reddy, 1991, “Narrating Mothers: Theorizing Maternal Subjectivities, Knoxville: University of Tennessee Press, 1-18.

6-    DiQuinzio, Patric, 1999, The Impossibility of Motherhood: Feminism, Individualism & the Problem of Mothering, New York, Rutledge.

7-    Doane, Janice & Devon Hodges, 1992, From Klein to Kristeva: Psychoanalitic feminism & Search for the “Good Enough” Mother , Ann Arbor: University of Michigan Press.

8-    Friedan, Betty, 1992 (1963), the Feminine Mystique, London, Penguin.

9-     Glenn, Evelyn Nakano, 1994, “Social Construction of Mothering : A Thematic Overview, “Mothering, Ideology, Experience & Agency, Eds, Evelyn Nakano, Grace Change & Linda Rennie Forcey, New York: Rutledge.

10-                      Hansen, Elaine Tuttle, , 1997, Mother Without Child: Contemporary Fiction & the crisis of Motherhood, Berkeley: University of California Press.

11-                      Jeremiah, Emily, 2004, “Murderous Mothers: Adrienne Rich’ of Women Born & Toni Morrison ‘Beloved”, From Motherhood to Mothering: the Legacy of Adrienne Rich “of Women Born”, Ed, Andrea O’Reilly, New York: SUNY, 59-71.

12-                      Rich, Adrienne, 1986 (1979), of Woman Born: Motherhood as experience & institution, London, Virago.

13-                      Ruddick, Sara, 1995 (1989), Maternal Thinking: Toward a politics of Peace, Boston: Beacon.

14-                      Spelman, Elizabeth V, 1990, Inessential Woman:  Problem of Exclusion in Feminist thought , London : the Women’ Press, First Published 1988.

15-                      Weedon, Chris, 1987, Feminist Practice & Poststructuralist Theory, Oxford: Blacklist.

16-                      Winnicott, Donald W. 1964, the Child, the Family & the Outside World, Harmondsworth, Penguin.